تبلیغات
و این منم ...

و این منم ...
دور دور دختر هاست!!
نویسندگان
نظر سنجی
به نظر شما بهترین مجری از بین این گزینه ها کدومه؟!!!!!





سلام دوستای عزیز.خوبین!!!؟

روزای آخر 89 خوش میگذره؟؟؟!!!

امیدوارم سال 90 سالی سرشار از مهربونی،دوستی،موفقیت،شادی واز همه مهم تر سلامتی براتون باشه.

امیدوارم

مثل سبزه: زیبا باشین

مثل ماهی: سر زنده باشین

مثل سمنو : شیرین باشین

مثل سیب : خوش رنگ باشین

مثل سکه : با ارزش باشین

مثل سنبل :خوشبو باشین

 

                سال نو  مبارک




[ پنجشنبه 26 اسفند 1389 ] [ 03:33 ب.ظ ] [ ساجده کاشانی ]

کشاورزی الاغ پیری داشت که یه روز اتفاقی میفته تو ی یک چاه بدون آب . کشاورز هر چه سعی کرد نتونست الاغ رو از تو چاه بیرون بیاره . برای اینکه حیون بیچاره زیاد زجر نکشه   کشاورز و  مردم روستا تصمیم گرفتن  چاه رو با خاک پر کنن تا الاغ زود تر بمیره و زیاد زجر نکشه . 

مردم با سطل  روی سر الاغ خاک می ریختند اما الاغ هر بار خاکهای  روی بدنش رو می تکوند و زیر پاش می ریخت و وقتی خاک زیر پاش بالا می آمد سعی میکرد بره روی خاک ها .

 روستایی ها همینطور به زنده به گور کردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا اومدن ادامه داد تا اینکه به لبه ی چاه رسید و بیرون اومد .

مشکلات زندگی مثل تلی از خاک بر سر ما میریزند و ما مثل همیشه دو اتنخاب داریم . اول اینکه اجازه بدیم مشکلات ما رو زنده به گور کنن و دوم اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود

 




[ شنبه 21 اسفند 1389 ] [ 09:49 ب.ظ ] [ ساجده کاشانی ]

لحظه های کاغذی


خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری

لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی،زندگی های اداری

آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین
سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری

با نگاهی سر شکسته،چشمهایی پینه بسته
خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری

صندلی های خمیده،میزهای صف کشیده
خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری

عصر جدول های خالی، پارک های این حوالی
پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری

رو نوشت روزها را،روی هم سنجاق کردم:
شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری

عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری

روی میز خالی من، صفحه ی باز حوادث
در ستون تسلیتها ، نامی از ما یادگاری




[ دوشنبه 16 اسفند 1389 ] [ 04:21 ب.ظ ] [ ساجده کاشانی ]

در تاریكی بی آغاز و پایان

دری در روشنی انتظارم رویید.

خودم را در پس در تنها نهادم

و به درون رفتم:

اتاقی بی روزن تهی نگاهم را پر كرد.

سایه ای در من فرود آمد

و همه شباهتم را در ناشناسی خود گم كرد.

پس من كجا بودم؟

شاید زندگی ام در جای گمشده ای نوسان داشت

و من انعكاسی بودم

كه بیخودانه همه خلوت ها را بهم می زد

 و در پایان همه رؤیا ها در سایه بهتی فرو می رفت.

***

من در پس در تنها مانده بودم.

همیشه خودم را در پس یك در تنها دیده ام.

گویی وجودم را در پای این در جا مانده بود،

در گنگی آن ریشه داشت.

آیا زندگی ام صدایی بی پاسخ نبود؟

***

در اتاق بی روزن انعكاسی سرگردان بود

و من در تاریكی خوابم برده بود.

در ته خوابم خودم را پیدا كردم

و این هشیاری خلوت خوابم را آلود.

آیا این هشیاری خطای تازه من بود؟

***

د رتاریكی بی آغاز و پایان

فكری در پس در تنها مانده بود.

پس من كجا بدم؟

حس كردم جایی به بیداری می رسم.

همه وجودم را در روشنی این بیداری تماشا كردم:

آیا من سایه گمشده خطایی نبودم؟

***

در اتاق بی روزن

انعكاسی نوسان داشت.

پس من كجا بودم؟

در تاریكی بی آغاز و پایان

بهتی در پس در تنها مانده بود.

 

سهراب سپهری




[ پنجشنبه 12 اسفند 1389 ] [ 08:26 ب.ظ ] [ ساجده کاشانی ]

قلب دختر از عشق بود ، پاهایش از استواری و دست هایش از دعا
اما شیطان از عشق و استواری و دعا متنفر بود
پس کیسه ی شرارتش را گشود و محکم ترین ریسمانش را به در کشید . ریسمان نا امیدی را دور زندگی
دختر پیچید، دور قلب و استواری و دعاهایش نا امیدی پیله ای شد و دختر ، کرم کوچک ناتوانی

 
 

خدا فرشته های امید را فرستاد تا کلاف نا امیدی را باز کنند، اما دختر به فرشته ها کمک نمی کرد.
دختر پیله ی گره در گره اش را چسبیده بود و می گفت: نه باز نمی شود، هیچ وقت باز نمی شود
شیطان می خندید ودور کلاف نا امیدی می چرخید. شیطان بود که می گفت: نه باز نمی شود، هیچ وقت باز نمی شود
خدا پروانه ای را فرستاد تا پیامی را به دختر برساند
پروانه بر شاخه های رنجور دختر نشست و دختر به یاد آورد که این پروانه نیز زمانی کرم کوچکی بود گرفتار در پیله ای.
اما اگر کرمی می تواند از پیله اش به در آید ، پس انسان نیز می تواند
خدا گفت : نخستین گره را تو باز کن تا فرشته ها گره های دیگر را
دختر نخستین گره را باز کرد .......
و دیری نگذشت که دیگر نه گره ای بود و نه پیله ای و نه کلافی
هنگامی که دختر از پیله ی نا امیدی به در آمد ، شیطان مدت ها بود که گریخته بود

عرفان نظرآهاری

**********************************************************************

فردا 5 اسفنده تولده یکی از بهترین دوستام کیمیاست

میخوام تولدش رو بهش تبریک بگم و بگم که ایشالله 100000000000000000000ساله شه به همه آرزوهاش برسه و بهترینها نصیبش بشه

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

 




[ چهارشنبه 4 اسفند 1389 ] [ 07:17 ب.ظ ] [ ساجده کاشانی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

موضوعات
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :